گذرگاه تورخم پس از نزدیک به دو هفته بستهبودن بازگشایی شد؛ گامی که برای تجارت و رفتوآمد، نفس راحتی بود، اما آتشبس کابل و اسلامآباد همچنان شکننده است. درگیریهای مرزی اخیر نشان داد که مرز، همزمان شریان حیاتی است و خط گسل؛ هر بستهشدن، قیمتها را بالا میبرد، کامیونها را در صف نگه میدارد و خانوادهها را در دو سوی مرز جدا میکند.
گفتوگوهای استانبول، که از ۲۵ تا ۳۰ اکتبر با میانجیگری ترکیه و قطر برگزار شد، و نشست سطح بالا در ۶ نوامبر، سه پرسش را روی میز دارند: مدیریت مرز چگونه باشد، تجارت چه زمانی بهطور کامل بازمیگردد، و چه سازوکاری از درگیری تازه جلوگیری میکند. سرنوشت مهاجران افغانستانی در پاکستان نیز، که همزمان با اخراجهای پس از مهلت ۳۱ اکتبر در کانون توجه است، بخشی از همین پرونده است.
چرا این دور میتواند فرق کند؟ هر دو طرف هزینه جنگ را دیدهاند: تجارت متوقف، آوارگان تازه و فشار اقتصادی در شرایطی که هر دو کشور با دشواریهای داخلی روبهرو هستند. اما چرا ممکن است فرق نکند؟ بیاعتمادی عمیق، اتهامهای متقابل درباره پناهگاههای شبهنظامی، و نبود سازوکار راستیآزمایی؛ سه چیزی که در دورهای پیشین نیز توافقها را فرسوده است.
برای افغانستان، درس این بحران، تنوعبخشی است. تجارت با پاکستان شریان است، اما وابستگی به یک گذرگاه، اقتصاد را گروگان هر تنش مرزی میکند. مسیرهای جایگزین — از راه ایران، آسیای میانه و کریدورهای تازه — دیگر انتخاب لوکس نیستند؛ بیمهایاند در برابر بحرانی که هر از گاهی بازمیگردد.
برای منطقه نیز ثبات مرز افغانستان و پاکستان، موضوعی فراتر از دو کشور است. امنیت آسیای میانه، تجارت ترانزیتی و موجهای مهاجرت، همه به این مرز گره خوردهاند؛ همسایگان، از چین و ایران تا کشورهای آسیای میانه، ناظر و ذینفع این گفتوگو هستند.
در نهایت، توافق پایدار سه ستون میخواهد: آتشبسی قابل راستیآزمایی، بازگشت کامل تجارت، و گفتوگوی منظم مرزی. بدون این سه، هر بازگشایی، وقفهای مدیریتشده میان دو دور تنش است، نه پایان آن.
نویسنده: مختار نگاه
نظرات (0)